فرهنگی اجتماعی-استان کهگیلویه و بویراحمد
نمیدانم که این بازی ها و این همه هزیبه کردن ها در کشوری که دموکراسی به معنای واقعی کلمه در آن موج می زند برای چیست؟ بابا این هیئت محترم اجرایی و شورای محترم تر نگهبان که این همه زحمت عظیم و سهمگین انتخابات بر دوششان سبکی می کند چرا این همه خود را و خاطر مردم را آزرده میکنند؟
آنها که زحمت رد صلاحیت و گزینش افراد به عهده شان هست چرا این همه دست دست می کنند؟
مگر اینها معتقد به حکومت عده ای عاقل تر و با شعور تر بر سایرین نیستند؟
بیایند به لطفی کنند و یکسره نماینده را برای ما مشخص و معرفی کنند تا دیگر نه نیازی به انتخابات و آن همه کاغذ بازی ها شود و نیازی به جواب گویی و دعوت به مجامع عمومی و اذهان جهانی!
ما ملت که هرچه آنها بگویند و تصمیم بگیرند را به دیده می گذاریم و مطیع و مخلصیم.
پس چرا این همه دو دلند؟
شاید لزومی ندارد که شروع شود
با خودم فکر میکردم که نوشتن این مطالب چه ارزشی می توند داشته باشد؟؟
اینهایی را که امثال ما می نویسند شما خود از همه بهتر می دانید و می توانید به وقت حاجت بنویسید.
یکی از مهمترین هدف های این نوع نوشته ها رسانیدن صدایمان به شاید بی صدا ترین روش به گوش مسئولینی که شاید تعداد کمی از آنه این روزها حتی بتوانند کامپیوترشان را خودشان خاموش و روشن کنند. از شاید انتظار زیادی باشد که آنه نگاهی و نظری بر نوشته های ما بیاندازند.
فعلا...
این روزها و این ماه ها حرف هایی بسیار درباره تغییرات آب و هوایی گفته می شود.
تغییرات هوایی در مقیاسهایی جهانی و محلی قابل بررسی هستند.
این حقیر تخصصی در زمینه محیط زیست ندارم ولی به عنوان یک شهروند حق خودم میدانم که برداشتم را بنویسم.
چرا گلایه می کنیم که آمریکا زیر بار قواعد بین المللی نمی رود و در قبال محیط زیست و آب و هوا بی تفاوت است در حالی که ما خودمان آن گونه که شایسته است عمل نمی کنیم.
در استان کهگیلویه و بویر احمد که ما در آن کاری به نام زندگی را انجام می دهیم مواردی را در همین زمینه می خواهم بنویسم.
شهرستان گچساران طعمه همیشگی حریق است. دود ناشی از سوختهای فسیلی تاثراتی زیاد بر روی جان انسان و سایر موجودات دارد هر چند که به واسطه اینکه صنعت نفت و گاز برای کشور ما همه چیز هست حرف زدن در این رابطه احتمالا خود جرم محسوب می شود.
شهرستان بویر احمد با جنگلهای کچلش که می توانستیم بسیار به آینده اش امید وار باشیم در این سالها یا زیر تیغ لودر های انتقال گاز شخم می خورد و بلوط های زیبایش قطع می شوند و یا عده ای به بهانه ساخت خانه هر روز بیش ار دیروز به حریم کوهها و تپه هایش تجاوز میکنند و اقدامی جدی را در این موارد نه از سازمان محیط زیست و نه از منابع طبیعی و نه حتی از شهرداری می بینیم.
از سویی امروز دیگر کشورهای مترقی و به تبع آن شهرهای به نسبه پیشرو ایران دیگر مانند آن سالهای پیشین در پی صنایع کثیف نیستند. به عبارتی دیگر امروز دیگر دوستان اصفهانی و شیرازی ما تمایلی به صنایعی مانند فولاد ندارند و اگر قرار باشد تولیدی احداث شود سعی می کنند از آن دوری کنند. چرا که گرچه این صنایع برای گروهی میتوانند سود رسان باشند ولی به یاد داشته باشیم که استان ما به خصوص شهرستان بویراحمد که با سان فیلتری برای تصفیه هوا در جنوب کار می کند خود به عنوان بخشی از منشا تولیدی مبدل شود. به خصوص اینکه این روزها شنیده می شود که ظاهرا قرار است اطراف یاسوج از روستای گوشه کرفته تا موردراز چاه هایی برای گمانه زنی نفت صورت گیرد.
آنچه مسلم است که هیچ عقل سلیمی از ژیشرفت و ترقی روی گردان نیست. ولی ما معتقدیم که ابتدا باید مطالعا صورت گیرد که اگر روزی در این شهرستان نفت قابل توجهی برای استخراج دیده شد قرار است چه کارهایی صورت گیرد. این لقدامات اگر امروز اتفاق می افتند ۵ سال بعد چه اتفاقی قرار است بیافتد؟ چرا که ما مارگزیده هستیم. چندین سال است که لوله های گاز همچون ماری ما را احاطه کرده است و جاهایی را که کنده ایم همچون زگیلی خود را بر دامان طبیعت تحمیل میکنند. نگاهی به ورودی شهر یاسوج بیاندازیم. نمی خواهد از شهر فاصله بگیریم. نگاهی به تنک کناره بیافکنیم، چونه است؟ لخت لخت، زشت..
باری
ما هستیم که در آینده ضرر میکنیم فرزندانمان بر ما لعنت ها خواهند فرستاد.
آخر آنکه
یادمان باشد
که
فردا هم باید
نفس بکشیم
تا زنده بمانیم
سفید
همچون دست عیسی
زیبا
پاک و پاک کننده
این سرمای شبانه
از دل من است
...
چند روزی که در کشور فرانسه، بخش ترابری و نقلیه اعتصاب کرده اند و خواهان حقوقی هستند که به نظرشان ازشان صلب شده است.
جالب است که بدانیم در فاصله زمانی ۷ سال در این کشور بیش از ۳۰۰۰ اعتصاب اتفاق افتاده است.
این مطلب را به این خاطر که آن کشور مترقی را کوچک بشمارم نیاوردم. دوست دارم که نگاهی به روزنامه های چپی و راستی مملکتمان بیاندازید. همگی به نحوی این اقدام دولت را زشت می شمارند و اعتصاب کارگران ترابری را اقدامی به حق. در دانشگاه اگر به غذای سلف اعتراض شود، جلوی اسممان ستاره ای می آید که می شود ستاره بختمان.
هنوز از حبس روزنامه نگاران و کارکنان سندیکاها و کارخانه جات نیشکر جنوب مدت زیادی نمی گذرد، ما در این کشور که البته کشورمان هست ( خیلی از معترضان در فرانسه و دیگر کشورها از مهاجرین به آن کشور ها هستند)حق اعتراض و نقد را نداریم . اگر هم نقدی بر دولت خدمتگزار داشته باشیم محکوم به بزغاله بودن هستیم.
البته در کشورهایی که آنها را آزاد می دانیم از مدتهایی بسیار زیاد به تمرین دموکراسی پرداخته اند و اکنون دارند از میوه دموکراسی که همان آزادی است بهره می برند. آنها فیلم می سازند به نام اعتراض، تاتر و نمایشنامه می نویسند به نام اعتراض و البته یادمان باشد که در دین مسیحیت مذهبی به نام پروتستان داریم که به معنی معترض است. میگن که یگی از شعارهای مردم همین فرانسه در گذشته " منوع بودن را ممنوع می کنیم " بوده است.
اگه فضایی برای اعتراض و بیرون دادن بغضها به بیرون برای شهروندان وجود نداشته باشد، به مرور زمان خود را نشان خواهد داد و آنگاه تبدیل به اغتشاش و آشوب می شود. به نظز من اعتصاب نوعی اعتراض منظم است که در آن اساسا کسی مستوجب ضرر نمی شود ولی آشوب نوعی اعتراض بی نظم است که هر کسی می کوشد به بد تر شدن اوضاع دامن بزند.
در اغلب اعتصاب ها شاهد این هستیم که ابتدا گروهی خاص برای واخواهی حقوقشان اقدام میکنند که کم کم دامن گیر سایر اقشار جامعه نیز می شود. ولی در آشوب از همان اول امر هر کسی ممکن است که خود را ذی حق بداند.
به هر حال جوامع زنده هستند که همیشه در آنها خبری از خواستن حق و حقوق وجود دارد. از دوران کوچکی یادم می یاد که همیشه جمله را به امام علی (ع) نسبت می دهند و آن اینکه : حق گرفتنی است. به نظرم این جمله نمی تواند از ایشان باشد، چرا که معتقدم حق دادنی است( اگر این گونه می بود ایشان باید به زور شمشیر حقش که خلافت بود را می گرفت). و ما اخلاقا باید اجازه ندهیم حقی از کسی نزدمان بماند.
...



انسان يكجانشين پس از اينكه با سخن توانست موجبات شناخت ديگران را فراهم آورد به انديشيدن گرويد و در ساخته ها و فراورده هايش و چگونگي ارتباط خود با محيط اطرافش انديشه كرد.
گروهي انسان را در روستا يا شهري متصور شويد كه رفتارشان هيچ ارتباطي با يكديگر ندارد، هر كس به واسطه خير خود و سودش تصميم ميگيد خواه اين تصميم به سود همسايه اش باشد يا به زيان. چگونه مي توانيد به بسياري از خواسته هاتان كه براي نائل شدن يه آنها بايد با ديگران به تفاهم برسيد، دست يابيد؟
داشتن رابطه اي منطقي و احترام متقابل چه براي فرد و چه براي جمع الزامي است.
نمود اين احترام گذاشتن يا بي احترامي را در شهرهايمان به سادگي مي بينيم. متاسفانه از كنار خيلي از آنها به سادگي مي گذريم.
تا حلا به اين فكر كرده ايد كه چرا در شهرهاي ما (ياسوج-گچساران-دهدشت) مردم به جاي پياده رو از خيابان هاي شهر براي تردد استفاده مي كنند؟
جواب را ميتوان در چند مورد بررسي كرد.
۱- مديريت شهري در دراز مدت و كوتاه مدت قادر به برآورد ميزان سرانه براي پياده ها نداشته است.
۲-مديريت شهري در چگونگي روابط خيابان ها تجاري با مناطق مسكوني با مشكل مواجه است.
۳-مديريت شهري نتوانسته است محورها و پياده روهايي امن براي ساكنين شهر تعبيه كند.
۴ مديريت شهري نتوانسته است با ساختن فضاهايي شهري مانند، زمين هاي بازي، پاركها، سينما و.. جمع زيادي از جمعيت سرگردان را كه صرفا به منظور تفريح به خيابانها مي آيند جذب كند و اين سبب مي شود كه آنها روانه خيابان مي شوند.
۵-براي مردم شهر يك عادت شده است كه در خيابان قدم بزنند نه در پياده رو.( شب ها كه عرض پياده رو كم نيست، چرا شب هنگام اين عمل تكرار مي شود؟)
۶-گروهي از مردم خواسته هاي شخصي شان را به خواسته هاي جمعي ترجيح مي دهند.
الف) پهن كردن بساط فروش در گذرها و پياده رو هاي با عرض كم.
ب) گروهي حاظر نيستند كه به عقب نشيني حتي يك متر، آسودگي خاطر خود و جامعه
راتامين كنند.
ج) براي ساكنان دهات و روستاهاي اقماري شهر، رفتار و كردار در شهر به عنوان فضايي غير
خودي تلقي مي شود و احساس مسئوليتي در اين قبال نمي كنند.
۷- آموزش ناكافي و در مواردي غلط چه در جامعه و چه در خانواده براي مسائل شهري
ديديم كه فقط براي همين يك مورد چند عامل را مي توان مورد بررسي قرار داد. هر كدام اين بندها ناشي از بي احترامي گروهي نسبت به گروه ديگر است.
وجود سرعت گير در خيابانها و ابتداي ورودي شهرهايمان نتيجه بي احترامي شهربانان و گروهي از همشهريان كه قوانين را رعايت نمي كنند، نسبت به آنانكه مطيع قوانين اند، مي باشد.
مي توان هر دست انداز را به عنوان فحش و ناسزايي تلقي كرد كه به راننده و سرنشينان داده مي شود.
ای ایران، یکی از معروفترین سرودهای ملی گرایانهی ایرانی است.
این سرود برای اولین بار در ۲۷ مهر ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی دانشکدهٔ افسری اجرا شد.
شعر این سرود توسط حسین گلگلاب همزمان با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ساخته شد و روحالله خالقی آهنگی در آواز دشتی بر روی این شعر قرار داد. پس از نخستین اجرای این سرود در ارکستر انجمن موسیقی ملی در سینما تهران در خیابان استانبول، از رادیو ایران نیز پخش شد. در اجرای اول این سرود به شکل کُر خوانده شد ولی بعد از آن غلامحسین بنان و اسفندیار قرهباغی آن را به شکل تکخوانی نیز اجرا کردند. از آن زمان تا کنون به دلیل محبوبیت فراوان، خوانندگان و گروههای موسیقی متعددی این سرود را اجرا کردهاند.
از ویژگیهای این سرود این است که در آن هیچ کلمهٔ غیر فارسی و حتی عربی به کار نرفته است.
این سرود هم در زمان حکومت پهلوی و همچنین در حکومت جمهوری اسلامی ایران، از صدا و سیمای ایران پخش شده است. برخلاف بعضی تصورات، این سرود تاکنون سرود ملی رسمی ایران نبوده است. در سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی ایران این سرود مدت کوتاهی به عنوان سرود ملی از رادیو و تلوزیون پخش شد ولی پس از آن که با مخالفت گرایشهای ضد ملیگرا مواجه شد و مدتها از رسانههای ملی ایران پخش نمیشد. اما در سالهای اخیر هر از چند گاهی در مناسبتهای مختلف این سرود از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شدهاست.
این سرود موضوع اصلی فیلمی از ناصر تقوایی به همین نامِ ای ایران نیز بوده است. در این فیلم حسین سرشار نقش معلمی را ایفا میکند که سعی در آموختن این سرود به دانشآموزان خود دارد.
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما