ساده ترين نوع احترام گذاشتن را مي توان در رفتار شخصي جستجو كرد. كه همان سلام و احوال پرسي با خوشرويي و رعايت ادب و رفتار در صحبت با يكديگر، حرمت نگاه داشتن افراد مسن و كودكان هر كدام به جايخود كه بين گذشتگان به واسطه نوع خوانش ايشان از ارزشها بيشتر صورت مي گرفته است.
انسان يكجانشين پس از اينكه با سخن توانست موجبات شناخت ديگران را فراهم آورد به انديشيدن گرويد و در ساخته ها و فراورده هايش و چگونگي ارتباط خود با محيط اطرافش انديشه كرد.
گروهي انسان را در روستا يا شهري متصور شويد كه رفتارشان هيچ ارتباطي با يكديگر ندارد، هر كس به واسطه خير خود و سودش تصميم ميگيد خواه اين تصميم به سود همسايه اش باشد يا به زيان. چگونه مي توانيد به بسياري از خواسته هاتان كه براي نائل شدن يه آنها بايد با ديگران به تفاهم برسيد، دست يابيد؟
داشتن رابطه اي منطقي و احترام متقابل چه براي فرد و چه براي جمع الزامي است.
نمود اين احترام گذاشتن يا بي احترامي را در شهرهايمان به سادگي مي بينيم. متاسفانه از كنار خيلي از آنها به سادگي مي گذريم.
تا حلا به اين فكر كرده ايد كه چرا در شهرهاي ما (ياسوج-گچساران-دهدشت) مردم به جاي پياده رو از خيابان هاي شهر براي تردد استفاده مي كنند؟
جواب را ميتوان در چند مورد بررسي كرد.
۱- مديريت شهري در دراز مدت و كوتاه مدت قادر به برآورد ميزان سرانه براي پياده ها نداشته است.
۲-مديريت شهري در چگونگي روابط خيابان ها تجاري با مناطق مسكوني با مشكل مواجه است.
۳-مديريت شهري نتوانسته است محورها و پياده روهايي امن براي ساكنين شهر تعبيه كند.
۴ مديريت شهري نتوانسته است با ساختن فضاهايي شهري مانند، زمين هاي بازي، پاركها، سينما و.. جمع زيادي از جمعيت سرگردان را كه صرفا به منظور تفريح به خيابانها مي آيند جذب كند و اين سبب مي شود كه آنها روانه خيابان مي شوند.
۵-براي مردم شهر يك عادت شده است كه در خيابان قدم بزنند نه در پياده رو.( شب ها كه عرض پياده رو كم نيست، چرا شب هنگام اين عمل تكرار مي شود؟)
۶-گروهي از مردم خواسته هاي شخصي شان را به خواسته هاي جمعي ترجيح مي دهند.
الف) پهن كردن بساط فروش در گذرها و پياده رو هاي با عرض كم.
ب) گروهي حاظر نيستند كه به عقب نشيني حتي يك متر، آسودگي خاطر خود و جامعه
راتامين كنند.
ج) براي ساكنان دهات و روستاهاي اقماري شهر، رفتار و كردار در شهر به عنوان فضايي غير
خودي تلقي مي شود و احساس مسئوليتي در اين قبال نمي كنند.
۷- آموزش ناكافي و در مواردي غلط چه در جامعه و چه در خانواده براي مسائل شهري
ديديم كه فقط براي همين يك مورد چند عامل را مي توان مورد بررسي قرار داد. هر كدام اين بندها ناشي از بي احترامي گروهي نسبت به گروه ديگر است.
وجود سرعت گير در خيابانها و ابتداي ورودي شهرهايمان نتيجه بي احترامي شهربانان و گروهي از همشهريان كه قوانين را رعايت نمي كنند، نسبت به آنانكه مطيع قوانين اند، مي باشد.
مي توان هر دست انداز را به عنوان فحش و ناسزايي تلقي كرد كه به راننده و سرنشينان داده مي شود.
|
+| نوشته شده توسط
ا.م در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386
|